|
در مستندي که دربارۀ تارکوفسکي ساخته شده ، نشان داداند که سينماي او در ميان نمايي از يک کودک و يک درخت، در آغاز
«کودکي ايوان»،و نمايي از يک کودک و يک درخت در پايان «ايثار» اتفاق ميافتد
فيلم ايثاردر پايان اين نگاه از دل انگيزترين چشم انداز صيقل روح است به ويژه ازآن جهت كه ما هميشه عادت پايان خوش را
در تودر توي چهارچوب هاي انتظار به انتظار عمر مي سپاريم يا عادت كودك فيلم در براي آب دادن به درخت خشكيده طي
مي كنيم ببينيد اين صحنه را :
پسرك يكي از دوسطل پر از آب رادودستي ميان پاهاي خود در امتداد درخت خشكيده به جلو مي برد وبرمي گردد سطل ديگر را
به سطل اول مي رساند واين كاررا آنقدر تكرارمي كند كه آب را به زير درخت مبرد به اميد آنكه درخت خشكيده دوباره رشد كند
تاركوفسكي ميخواست كه فيلم هنر باشد، نه سرگرمي و در عين حال به تامل در اخلاق و معنويت بپردازد فيلمهاي او به بررسي مواردي ميپرداختند كه تاركوفسكي به عنوان مضامين جاودان ايمان، عشق، وفاداري، مسووليت، غم غربت و ... از آنها ياد ميكرد. در آثارش، بخصوص در ايثار حمله شديد او به ماديگرايي چه به معناي شرقي و چه در معناي غربياش، و تكيه بر تكنولوژي. عنوان راه حلي براي مسائل بشريت، از طريق نظام پيچيدهاي از تصويرپردازي و ساختار روايي، طوري بيان ميشود كه كمتر سابقهاي در تاريخ سينما داشته است. تاركوفسكي اصرار داشت كه تماشاگران فيلمهايش، بيش و پيش از تلاش براي درك فيلمهايش، بايد آنها را تجربه كنند و انتظار داشت تا واكنشي اساسا شخصي نسبت به مفهوم روايت بروز دهد. در هر حال اختصاصيترين و اساسيترين ويژگي كار تاركوفسكي، آفرينش دنيايي سينمايي بود كه قدرت و راز و زيبايي و حقيقت را در ذات خود دارد. زيبايي و حقيقتي كه گاه با ضمير ناخودآگاه مخاطب سخن ميگويند. همين است كه در مواجهه با آثار اين فيلمساز منحصر به فرد، امكان اين كه بتوان تاويل و تفسيري ارائه داد، مجرد از معني يا حتي آنچه كه واقعا در فيلم ميگذرد، تقريبا وجود ندارد. تاركوفسكي صرفا با تصاويرش با بيننده سخن ميگفت. تصاويري كه زيبايي و قدرت ضمنيشان با چنان شدتي طنينانداز ميشد كه تقريبا نزد هيچ فيلمساز ديگري همتا نداشت
|