تبليغاتX
پردیسه عکاسی وسینما (زین العابدین نصیری)
 
   
     
 
 
 

در مستندي که دربارۀ تارکوفسکي ساخته شده ، نشان داداند که سينماي او در ميان نمايي از يک کودک و يک درخت، در آغاز

«کودکي ايوان»،و نمايي از يک کودک و يک درخت در پايان «ايثار» اتفاق مي­افتد

فيلم ايثاردر پايان اين نگاه  از دل انگيزترين چشم انداز صيقل روح است  به وي‍ژه ازآن جهت كه ما هميشه عادت پايان خوش را

در تودر توي چهارچوب هاي انتظار به انتظار عمر مي سپاريم يا عادت  كودك فيلم در براي آب دادن به درخت  خشكيده  طي

مي كنيم ببينيد اين صحنه را :

پسرك يكي از دوسطل پر از آب رادودستي ميان پاهاي خود در امتداد درخت خشكيده به جلو مي برد وبرمي گردد  سطل  ديگر را

به سطل اول مي رساند واين كاررا آنقدر تكرارمي كند كه آب را به زير درخت مبرد به اميد آنكه درخت خشكيده دوباره رشد كند

 تاركوفسكي مي‌خواست كه فيلم هنر باشد، نه سرگرمي و در عين حال به تامل در اخلاق و معنويت بپردازد
فيلم‌هاي او به بررسي مواردي مي‌پرداختند كه تاركوفسكي به عنوان مضامين جاودان ايمان، عشق، وفاداري، مسووليت، غم غربت و ... از آنها ياد مي‌كرد. در آثارش، بخصوص در ايثار حمله شديد او به مادي‌گرايي چه به معناي شرقي و چه در معناي غربي‌اش، و تكيه بر تكنولوژي. عنوان راه حلي براي مسائل بشريت، از طريق نظام پيچيده‌اي از تصويرپردازي و ساختار روايي، طوري بيان مي‌شود كه كم‌تر سابقه‌اي در تاريخ سينما داشته است. تاركوفسكي اصرار داشت كه تماشاگران فيلم‌هايش، بيش و پيش از تلاش براي درك فيلم‌هايش، بايد آنها را تجربه كنند  و انتظار داشت تا واكنشي اساسا شخصي نسبت به مفهوم روايت بروز دهد. در هر حال اختصاصي‌ترين و اساسي‌ترين ويژگي كار تاركوفسكي، آفرينش دنيايي سينمايي بود كه قدرت و راز و زيبايي و حقيقت را در ذات خود دارد. زيبايي و حقيقتي كه گاه با ضمير ناخودآگاه مخاطب سخن مي‌گويند. همين است كه در مواجهه با آثار اين فيلمساز منحصر به فرد، امكان اين كه بتوان تاويل و تفسيري ارائه داد، مجرد از معني يا حتي آنچه كه واقعا در فيلم مي‌‌گذرد، تقريبا وجود ندارد. تاركوفسكي صرفا با تصاويرش با بيننده سخن مي‌گفت. تصاويري كه زيبايي و قدرت ضمني‌شان با چنان شدتي طنين‌انداز مي‌شد كه تقريبا نزد هيچ فيلمساز ديگري همتا نداشت

 
 
   |    نوشته شده توسط زین العابدین نصیری
 
 
  « سينماي ديويد لينچ رازي است سر به مهر همچون رانندگي در شاهراهي گمشده آنهم در شب تار؛ شاهراهي در غرب آمريكا و مرثيه اي است براي نقد جامعه ي مدرن آمريكايي با تمهاي نوآر مايه گرفته از فيلمهاي دههي 40 كه در آن خشونت با كمي اغراق به كثيفترين شعري بدل ميشود كه روح آدمي را تسخير ميكند. »
معدود كارگردانهاي هاليوودي هستند كه خارج از جريان رايج و تجاري هاليوود و به صورتي مستقل فيلم ميسازند. كارگردانهايي مانند برادران كوئن،جیم جارموش ،هال هارتلی ،كويينتين تارانتينو و ديويد لينچ.
لينچ متولد 1946 است از پدر و مادري كه در دانشگاه با هم آشنا شده بودند. او كه ابتدا مي خواست نقاش شود، ابتدا در مدرسه ي هنرهاي بوستون به تحصيل پرداخت. سپس به ساخت فيلمهاي انيميشن سه بعدي روي آورد و با پول آن به ساخت فيلم پرداخت و توانست با فیلم مرد فیل نما کاندید اسکار شود .و در سال 1990 نخل طلاي كن را به خاطر فيلم قلباً وحشي دريافت كند. « عشق پسري فقير و دختري ثروتمند پس از آزادي پسر كه با دسيسه ي مادر دختر به زندان افتاده بود ادامه مي يابد. آن دو با هم مي گريزند و ايادي مادر بدكار در جاده ها آنها را تعقيب ميكنند … » اين خط داستاني شايد بيش از هر نكته اي ملودرامي سطح پايين را به ياد آورد كه از نمونه هاي نازل فيلمفارسي هم خرده الهامي گرفته است. اما قلباً وحشي يكي از مناقشه انگيزترين و مجادله انگيزترين برندگان نخل طلا، جايزه ي خود را از داوراني نظير برتولوچي ( به عنوان رييس )، فاني آردان، ميرا نايير، آنجليكا هيوستون و … دريافت كرد و به همراه همين داوران به اتهام زيبانمايي روابط شنيع و خشونت ماليخوليايي به باد انتقاد گرفته شد. فيلم قلباً وحشي در واقع اداي احترامي عجيب و غريب به جادوگر شهر افز بود و ادامه اي بود بر فيلم پيشين لينچ يعني مخمل آبي. فيلمي تاريك و عجيب اما جذاب. داستان مخمل آبي در مورد يك جوان چشم و گوش بسته است كه يك گوشف بريده را بر روي زمين پيدا ميكند و تصميم ميگيرد كه در اين مورد بيشتر تحقيق كند. اين موضوع او را به يك رابطه سادومازوخيستي عجيب يك خواننده ي زن و حق السكوت بگير شرورش مي رساند و در پي آن به يك شبكه ي آدمربايي، قتل، انحراف جنسي و فساد ميرسد. صحنه ي مركزي فيلم، نمونه ي واژگونه ي قصه ي كلاسيك است، جاييكه جفري مخفيانه شاهد تجاوز ساديستي است و مي فهمد كه در پشت صحنه ي اين شهر پاكيزه و تر و تميز چه ميگذرد.
لينچ در اين فيلم از عناصر سوررآل كلاسيك استفاده ميكند اما سوررآل لينچ بيشتر شهودي است تا برنامه ريزي شده. كلاً به علت تحصيلات نقاشي و علاقه به سوررآليسم، در فيلمهاي لينچ، المانهاي سوررآل به كرّات ديده ميشوند. مانند گوشف بريده در مخمل آبي ، نقاشيهاي پس زمينه ي نخستين فيلمش كله پاك كن يا جعبه ي جادوي فيلم جاده ي مالهالند كه شبيه عناصر فيلمهاي بونوئل ميباشد. در كله پاك كن هفنري يك كارگر جوان چاپخانه است كه در آپارتماني محقر و كثيف زندگي ميكند. او احتمالاً زني را باردار كرده و بعد با او ازدواج كرده است. بچه اي زودرس به دنيا ميآيد. بچه اي مخوف و بقچه پيچ كه مدام ونگ ميزند. زن فراري ميشود و هنري كه تنها مانده، دلش به يك زن بلوند خيالي عروسك وار خوش است كه برايش پشت رادياتور ميرقصد. او سپس توسط زني واقعي كه ته همان راهرو زندگي ميكند اغوا ميشود و سرانجام بچه ي پرتوقع غيرقابل تحمل را از ميان مي برد و كارش به جنون ميكشد. مي رود و در رادياتور به زني مي پيوندد كه آنجا برايش مي رقصد. پس زمينه ي نقاشيهاي سوررآليستي لينچ در اين فيلم خودش را نشان ميدهد. دغدغه هاي سوررآليستي همراه با رؤياها، تقدير، شهوت و شهود جاي منطق واقعگرا قرار ميگيرد. به قول منتقدان، فيلم درباره ي ترس نهفته ي مردي است از جنسيت خودش، نفرتش از زن و هراسهاي نشأت گرفته از فكر كردن به « توليدمثل » يا كابوسي درباره ي زندگي شهري و خانواده است. معروف است كه كوبريك اين فيلم را براي عوامل فيلم تلألو پخش كرد تا حال و هواي اين فيلم را به خود بگيرند.
با نگاهي مختصر به داستانهاي لينچ مشاهده ميشود كه همه مملو از شخصيتهاي بي هويتي هستند كه در سرزمينهاي هرز يا اتاقهاي دربسته و بدون درز، اسير روزمرگي شده اند، به دنبال اتفاقي وارد مسيري تاره در زندگي ميشوند و پس از مدتي كشمكش در دنياهاي عيني و ذهني عاقبت تصميم نهايي را مي گيرند و رستگاري صورت ميگيرد. به همين خاطر لينچ در آثارش سعي ميكند كه شخصيتهايش را از مراكز پر رفت و آمد كلانشهرهاي آمريكايي دور كند تا جريان سريع زندگي، آنها را از مكاشفه ي دروني و بيروني بازندارد. چنين است كه فيلمهاي جاده اي لينچ شكل مي گيرد. چه نيكلاس كيج در قلباً وحشي باشد و چه پيرمرد 73 سالهي داستان استرايت همه از مراكز پر تردد شهري به دل جاده و بيابان روي ميآورند و اديسه هاي كوچك و شگفت آور در دنياي ذهني و عيني آنها شكل ميگيرد. در واقع لينچ با رويكردي به مفاهيم نوين جامعه شناسي آمريكايي، داستانهايي مشابه را بازگو ميكند و با توجهي خاص به جزئيات، مظاهري خاص از فرهنگ عامه را در وجود و پيرامون مخلوقاتش قرار ميدهد. گرايش او به خلق چنين مفاهيمي در قلباً وحشي بيشتر نمود پيدا ميكند. جاييكه منتقدين الويس پريسلي را در قالب سيلور و مريلين مونرو را در قالب لولا بازمييابند گويي اين دو طاغي همسفر كه مشخصه هايي كهن الگويي را براي اخلاف خويش در دهه ي نود رقم ميزنند خود از دو كهن الگوي حقيقي كه چهار دهه پيشتر، خطوط قرمز فرهنگ عامه را جابجا كرده اند گرته برداري شده اند و چون دو عملكرد نمادين جذابيت براي نخستين بار رو در روي هم قرار گرفته اند. پس عجيب نيست كه لينچ در پي ساخت پروژه ي مرلين مونرو بوده است.

نکته مهم در فیلمهای لینچ توجه به جزییات در کاراکتر سازیست..در داستان استرايت سفر اديسه وار پيرمرد در طول مسير به ديدار شخصيتهاي اجتماعي همچون دختر فراري حامله، زن راننده، مكانيكهاي دوقلو كه مدام با هم يكي به دو مي كنند و دو سرباز قديمي جنگ جهاني و … مي انجامد كه هر يك به خوبي شخصيت پردازي شده اند. چنين است كه توجه لينچ به جزئيات در ساختار ديداري آثارش به شخصيت پردازي هم تسري پيدا ميكند و كوچكترين و پيش پا افتاده ترين انگيزه ها، كنشها و واكنشهاي انساني را در بر ميگيرد. براي مثال در طرح مفهومي چون حسادت در شخصيت پردازيهاي متفاوت مخمل آبي، قلباً وحشي و بزرگراه گمشده بسيار دقت شده و در قالب شخصيتهاي مختلف هر فيلم اين موضوع به خوبي پرداخت شده است. شايد همين دقت نظر لينچ در طراحي شخصيتهاي چند ساحتي و جذاب در اديسه هاي تفكربرانگيز و كوچك است كه مسبب اصلي درخشش بازيگران فيلمهايش به حساب ميآيد.
اوج شخصيت پردازي لينچ در شاهكار او، بزرگراه گمشده ، به خوبي نمود پيدا ميكند. اين فيلم گيج كننده ترين و پيچيده ترين فيلم لينچ است. يك نوازنده ي ساكسيفون به نام فرد مديسون صدايي را از درف خانه اش ميشنود كه ميگويد : « ديك لورانت مرده. »، سپس تعداي فيلم ويديويي برايش مي آيد كه فيلمي كوتاه را از خانه ي او نشان ميدهد. او به همراه همسر مرموز و زيبايش به يك مهماني ميروند و در اين مهماني با يك مرد اسرارآميز برخورد مي كند كه مي گويد كه در همان زمان در خانه ي فرد است و از پشت تلفن از خانه ي فرد با او صحبت مي كند. مدت كوتاهي پس از آن همسر فرد به طرز فجيعي كشته ميشود و فرد به اتهام قتل او محكوم به اعدام مي شود. او در زندان دچار تغيير هويت مي شود و به يك مكانيك به نام پيت تبديل ميگردد. او پس از آزادي از زندان با آقاي ادي كه همان ديك لورانت است و دوست دختري به نام آليس دارد ديدار ميكند. آليس چهره ي همسر فرد را دارد. پيت با آليس رابطه اي عاطفي برقرار ميكند و در نهايت در سكانسي خونين پي به يك شبكه ي توليد فيلمهاي پورنوگرافي مي برد كه رييس آن ديك لورانت است و آليس هم درگير آن ميباشد. پيت پس از انتقام از ديك لورانت از دست پليسها فرار ميكند و پس از تغيير هويت دوباره و تبديل شدن به فرد مديسون به درف خانه ي فرد مي رود و پشت در مي گويد : « ديك لورانت مرده. ».

ابهام اين فيلم همانند آگرانديسمان آنتونيوني يا سگ آندلسي بونوئل بسيار پيچيده است. يعني فيلم در مقابل تفسير از خود مقاومت نشان مي دهد. در واقع بزرگراه گمشده يك تجربه ي ناب سوررآليستي است. بزرگترين موفقيت اين فيلم اين است كه تجربياتش را در ساختار و فرمي مبتني بر زيبايي شناسي توهم و تصويرنگاري ترس مي گنجاند. فيلم به سبك فيلمهاي نئونوآر، سرشار از ارجاعات به فيلمهاي نوآر دهه ي 40 ميباشد. مثلاً استفاده از يك بازيگر زن براي دو نقش دوقلو انسان را به ياد سرگيجه ي هيچكاك مي اندازد و ….
فيلم ديگر لينچ كه مملو از ارجاعات سوررآليستي است، تويين پيكز : آتش با من راه بيا مي باشد كه در مورد لورا پالمر و علت قتل اوست. در فيلم با جنبه ي ديگر زندگي لورا پالمر آشنا مي شويم و مي فهميم كه او درگير توزيع كوكايين و فحشا بوده است. او همچنين درگير سايه ي يك شخصيت شيطاني است. بعضي صحنه هاي ديگر فيلم مثل يك مرد كوتاه عجيب، يك مرد يكدست و يك شخصيت عجيب كم حرف همه حكايت از تصاويري سوررآل دارند.
آخرين فيلم لينچ، جاده ي مالهالند، هم كابوسي است تمام عيار از هاليوود و باز با تمهاي سوررآليستي. او در اين فيلم نيز تمامي جنبه هاي عقلاني را كنار مي گذارد تا دنيايي پسافرويدي خلق كند. ديدگاهي كه هاليوود را مركز فساد و خيالپردازي ميداند در فيلم لينچ به صورتي فرا منطقي جلوه پيدا ميكند. عصاره اي كه لينچ از هاليوود ارايه ميكند به شكل عجيبي ميان زمان حال و اوضاع و احوال فرهنگ پاپ دهه ي 40 همساني دارد و غولهاي خودكامه ي صنعت سينما در كنار زنان قهرمان موطلايي كه همچون قهرمانان هيچكاك در سرگيجه و مارني مي باشد، گرته برداري از نوآرهاي دهه ي 40 را تداعي ميكند.
داستان در مورد زني است كه در اثر تصادف از چنگ آدمهاي شرور نجات مي يابد ولي هويت خود را گم ميكند و وارد خانه ي زن ديگري در هاليوود مي شود و با آن زن كه سوداي بازيگري دارد دوست مي شود. از طرفي كارگرداني بلندپرواز به دنبال بازيگر است. فيلم يك شخصيت عجيب هم دارد كه كابوي نام دارد و لباس گاوچرانها را بر تن ميكند كه شايد بتوان او را با شخصيت مرموز بزرگراه گمشده مقايسه كرد. بخش اعظم صحنه هاي فيلم تصاويري تب آلود و گذراست كه غالباً با هم بي ارتباطند. فيلم اين ايده را مطرح ميكند كه تمام اين اغتشاشات و آشفتگيها از دغدغه هاي شيطاني بازيگري سنگدل ريشه مي گيرد كه مي خواهد نقش اصلي فيلم كارگردان را بر عهده گيرد. اين فيلم نيز سفري است پر پيچ و تاب در دنياي دروني لينچ.
كلاً به جز دو فيلم سفارشي دون كه داستاني علمي تخيلي است و نيز داستان استرايت ساير فيلمهاي لينچ از دو عنصر مشترك برخوردارند و آن هم سرعت و خشونت است. شخصيتهاي لينچ پس از بروز اتفاقي كه جريان روزمرگيشان را مسدود مي كند و اغلب به نوعي با مرگ ارتباط پيدا مي كند دچار اغتشاشي ذهني مي شوند و در راه گريز به سرعت متوسل مي شوند و در وقت ناگزيري به خشونت. حركت در جاده ها در دو فيلم قلباً وحشي و بزرگراه گمشده نمايانگر تمام عيار دو عنصر سرعت و خشونت و نقش آن در فرهنگ عامه است. در فيلم قلباً وحشي در مقطعي از ناكامي، آرزوي نهايي سيلور و لولا در اين جمله شكل مي گيرد : « صداي موسيقي را تا حد ممكن بلند كنيم، پا را بر پدال گاز فشار دهيم و با نهايت سرعت در جاده اي بي انتها حركت كنيم. » و اين بازنمودي اساسي از پديدهاي فرهنگي است كه سالياني دراز ذهنيت آمريكايي را به خود مشغول كرده است. از سويي فيلمهاي لينچ مرز خشونت را رد مي كند؛ فيلمهاي او كه به خاطر نمايش عريان خشونت به باد انتقاد گرفته شده اند همواره همين فطرت انسان را در زمان ناگزيري به نمايش مي گذارد. خشونت در آثار لينچ حتي در نماهاي مختلف نيز رسوخ ميكند. از حس تصاوير دانه درشت از دو شخصيت قلباً وحشي از روبروي اتومبيل تا تصاوير ضبط شده ي دو شخصيت اصلي بزرگراه گمشده بر روي كاست ويديو، از تصوير دنيس هاپر در مخمل آبي تا تصوير ويلم دافو در قلباً وحشي همه و همه خشونت را تداعي مي كنند. لحظه به لحظه رويارويي زن و مرد و حتي رنگها و نورهاي غالب در اين صحنه ها به شكلي غيرمنتظم بيش از آرامش، با هيجان به تركيب بنديهاي رنگي اعجاب آوري منتهي ميشوند كه در نهايت يادآور خشونت هستند. رنگ آبي در مخمل آبي يا رنگ بنفش در قلباً وحشي به ويژه در تكواژه ي مكرر تصوير از دست گشاده ي زن با ناخنهاي قرمز زير نور بنفش. و اين همان خشونتي است كه لينچ در پي بيان آن است.
لينچ در سال 2001 هنگامي كه نخل طلاي كارگرداني را براي جاده ي مالهالند دريافت ميكرد خلاصه ي فيلم را چنين بيان كرد : قصه ي عشق در سرزمين رؤياها و اين داستان عشق، با خشونت و تصادف گروهي در تخدير و مجنون سرعت آغاز ميشود و آنچه پس از تصادف رخ مي دهد وجود شخصيتي بي هويت است كه دچار فراموشي شده و راهي كه پيش رو دارد و سفر و مكاشفه اي ديگر. او اديسه اي ديگر است در سرزمين رؤياهاي ديويد لينچ، سرگردان در شاهراهي گمشده

این مطلب سخت ترین کاربود

 
 
   |    نوشته شده توسط زین العابدین نصیری
 
 
  در ميان اساطير دنياي كهن ، اسطوره قرباني و پيشكش جايگاه ويژه يي دارد. بلاياي طبيعي ، مرگ و... نه در اثر روابط علي و معلولي مابين پديده ها كه زاده قهر و غضب خداي پديدآورنده آنهاست . خدايي كه براي فرونشاندن خشم و برگرداندن اوضاع به شرايط عادي بايد تحفه يي در خور وي تقديمش كرد. زماني اين اسطوره تبديل به يك تراژدي مي شود كه تنها راه بازگرداندن صلح و آرامش به جهانيان ارزاني داشتن وجود انساني باشد به يكي از ارباب انواع ، تحت عنوان «قرباني » گاه نيز اتفاق مي افتد كه شخصي خود را زير بار رسالتي عظيم حس مي كند و با اقدام به انتحاري آگاهانه در پي نجات انسانها برمي آيد و در واقع به نوعي «ايثار» دست مي يازد.
    در تحليل شرايط دنياي مدرن گاه به اسطوره هاي چندي از اين دست برخورد مي كنيم . از جمله مي توان به آثار سينماگر مشهور «آندري تاركوفسكي » اشاره كرد. ردپاي دغدغه عدول از قوانين طبيعت و ظهور آخرالزمان در كارهاي او بويژه آخرين فيلمش «ايثار» ديده مي شود.
    ايثار، داستان خانواده يي است كه در جزيره يي دورافتاده ساكنند. لوكيشن اين فيلم جزيره «گوتلند» در درياي بالتيك در ميانه سوئد و شوروي است . جزيره يي آرام كه حس زندگي و مرگ را توامان در انسان به وجود مي آورد. اتفاقات فيلم به ژوئن 1985 برمي گردد و احتمال بروز جنگ اتمي در نوزدهم ژوئن وجود دارد. جنگي كه در صورت وقوع همه چيز را ويران خواهد كرد و از نسل بشر چيزي باقي نخواهد گذاشت . در اين بين كسي بايد دست به اقدامي بزند اقدامي بي باكانه كه به قيمتي گزاف تمام خواهد شد. بهايي به اندازه متهم شدن به جنون و طردشدن از جامعه يي كه در پي نجاتش بوده يي .
    «الكساندر» هنرپيشه سابق تئاتر و استاد و پژوهشگر تاريخ هنر، قهرمان اين اسطوره است . مردي كه صورتك صحنه نمايش را كنار گذاشته و بر رسالتش وقوف يافته . در ابتداي فيلم الكساندر و پسر چهارساله اش كه به علت جراحي حنجره قادر به سخن گفتن نيست ، در حال كاشتن درختي خشك و بي برند. پسرك نماد نسلي است كه افرادي چون الكساندر در پي نجات آنند و همين نسل ادامه دهنده راه اويند. استعاره اصلي فيلم را هم مي توان در حكايتي دانست كه قهرمان فيلم در مورد درخت خشكيده براي پسرش تعريف مي كند. داستان راهبي كه هر سپيده دم به بالاي تپه يي مي رفت تا درختي خشك را آبياري كند و عاقبت پس از سالها درخت سبز شد. استعاره ايمان و اميد، اميد به بهبود وضع موجود از طريق اقدام به قرباني خويش و ايثار براي ديگران .
    علاوه بر خانواده الكساندر در ايثار شخصيت هاي ديگري نيز وجود دارند كه نقش دوتن از آنها از بقيه پررنگ تر و تاثيرگذارتر است : «اتو» و «ماريا».
    «اتو» استاد تاريخي بوده است كه اكنون حرفه يك پستچي را اختيار كرده . مردي است كه جملات نغز و باورنكردني به زبان مي آورد . نماد مرشد و راه بلدي است كه راه نجات جهان را به الكساندر نشان مي دهد آن هم به شيوه يي غير طبيعي . اتو همچنين سالروز تولد الكساندر را به وي يادآوري مي كند و در هنگام اهداي هديه تولد خود كه يك نقشه اصل از اروپاي سده هفدهم است در پاسخ به الكساندر كه مي گويد: «اهداي چنين هديه يي را بايد گونه يي ايثار دانست .»
    جواب مي دهد: «هر هديه يي گونه يي ايثار است ». از اين رو با توجه به مسووليت اتو شغل پستچي مناسبترين حرفه براي اوست . وظيفه پيام آوري . اتو پس از آگاهي از جريان حمله اتمي نوشداروي نجات جهان را در عشق ورزي الكساندر به «ماريا» معرفي مي كند.
    نقش ماريا را هنرپيشه يي غيرحرفه يي از اهالي جزيره گوتلند بازي مي كند. خانه او در فيلم خانه واقعي اين زن است در جزيره . خانه يي ساده و قديمي با اشيايي از قبيل قاب عكس ، روميزي پولك دار، گلدان و صليب و ارگ كه حالتي مقدس به محل سكونت وي مي بخشد. ماريا در طول فيلم خيلي كم حضور پيدا مي كند و اين وجهه رازآلود شخصيتش را بيشتر مي كند. ماريا زن جاودانه و مادر مقدس است و رابطه يي نزديك با پسر الكساندر دارد. تنها كسي است كه توانايي همراهي با الكساندر در انجام مسووليتش را دارد و عشق او مايه رهايي است . هم اوست كه در پايان فيلم جايي كه آمبولانس تيمارستان الكساندر را با خود مي برد با دوچرخه آمبولانس را دنبال مي كند.
    اما اوج تلاش الكساندر و ثمره ايثارگري او را در نما صحنه پاياني فيلم شاهد هستيم . جايي كه الكساندر دست به آتش كشيدن خانه اش مي زند. الكساندر ديگر به مرحله يي رسيده است كه مي تواند همه چيز را براي رسيدن به هدفش قرباني كند. از طرفي آتش نيز، پاك كننده ، تطهيركننده و جلا دهنده است . اين آتش زدن در نما صحنه يي 6 دقيقه يي به تصوير كشيده مي شود. نما صحنه يي نسبتا طولاني كه عمل جنون آميز قهرمان فيلم را به انجام مراسمي آييني مانند مي كند.
    فيلم ايثار، سرشار از مايه هاي مورد علاقه تاركوفسكي است كه در ديگر آثار وي نيز ديده مي شود. درون مايه هايي چون طبيعت ، عشق به مثابه عنصري ماورايي ، رويا و كابوس به عنوان عناصري كه قهرمان را در اتخاذ تصميمش قاطع تر مي كند، كودكي ، جنون و اميد و ايثار كه با بيرون آمدن پرده «ستايش شاهان محبوس » اثر لئوناردو داوينچي از تاريكي آغاز مي شود، بيان ديگري از مفهوم اين نقاشي است : تولد مسيح و آغاز دوراني نوين . همراه با پرده لئوناردو در آغاز فيلم قسمتي از شاهكار يوهان سباستين باخ «انجيل به روايت متي قديس » را مي شنويم . صداي زني كه مي خواند:
    «مرا ببخش خدايا،
    اشكهاي تلخ اندوهم را ببين
    به من نگاه كن كه دل و چشم ، هر دو، براي تو تلخ مي گريد.
    ببخش خدايا».
    وصيتنامه آندري تاركوفسكي با اين آواز شروع مي شود، آواز از مرگ مي گويد، اما مرگي كه در پي آن زندگي خواهد آمد. دعوت همگان به باور به دنياي معنوي ايثار خود تاركوفسكي و واپسين رسالت او.
 
 
   |    نوشته شده توسط زین العابدین نصیری
 
 
  سلام استاد
از مطالب شما لذت بردیم
منتظر درسهای بعدیتان هستیم
من رسالت عکاسی را در قالب سخنانتان درک کردم ولی رسالت این هنر برای مردم قابل درک نیست آنها با دید منفی به آن مینگرند و عکاسان را مانند دزدان میدانند.
برادران نیروی انتظامی ما را با جنایت کاران در یک ردیف قرار میدهند.
دید جامعه نسبت به کسی که رسالتی بر عهده دارد این چنین است دنیای پارتی بازی برای فامیل و دخترای خوشگل در این رشته هم نفوذ کرده و ......
البته من به این چیزها فکر نمیکنم و فقط کارم را انجام میدهم و هدفم همان رسالت است که تنها برای خودم منتقل میشود آن هم رسالت عکاسی نیست شاید کمی علاقه بیجاست که ما را همچنان بیخیال زن و فرزندو نان شب کرده تا هر روز دوربینمان را برداریم بریم جایی پیدا کنیم که عکاسی ممنوع نباشد.
منتظر مطالب بعدیدتان هستم

مجید عزیز نظر شما را خواندم چشمانم اشک گرفت هم به گوشه آن چه تو می بینی وهم.....

 
 
   |    نوشته شده توسط زین العابدین نصیری
 
 
  به چشمانت بیاموز هر کسی وهر چیزی ارزش دیدن ندارد؛

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط زین العابدین نصیری
 
 
 

رسالت رسانه ای عکاسی

پذیرش این نکته که عکس ، پرداخته عکاس است نه بازتاب واقعیت ، دلیل اصلی و اساسی حضور این رسانه در جهان هنر است و از این روست که عکاسی از لحاظ فرهنگی و هنری ، تعریف روشن و گویایی پیدا می کند.

از زمان پیدایش عکاسی – که مهمترین رسانه ثبت تصویر محسوب می شود . افزون بر ۱۷۰ سال می گذرد اگر بگوییم عکاسی ، شیوه نگریستن ما را به دنیا و خودمان دگرگون کرده است ، سخنی گزاف نگفه ایم . عکاسی ، درک و شناخت ما از واقعیت را متحول کرده و به مرور زمان بر اثر همین تحول خود عکاسی نیز دچار دگرگونی شده است . دیگر تصاویر عکاسی ، تنها واسطه هایی بی آلایش تلقی نمی شوند که همچون آیینه ای ، دنیا را مو به مو برایمان منعکس کنند. در واقع همین تصاویر ، دنیای ما را می سازند و به ما کمک می کنند تا در عالمی آرامش بخش ، سر و سیاحت کنیم .

پذیرش این نکته که عکس ، پرداخته عکاس است نه بازتاب واقعیت ، دلیل اصلی و اساسی حضور این رسانه در جهان هنر است و از این روست که عکاسی از لحاظ فرهنگی و هنری ، تعریف روشن و گویایی پیدا می کند. در حال حاضر ، بیشتر مراکز فرهنگی و موزه های هنری ، در چارچوب برنامه های نمایشی خود ، بخش عکس را نیز گنجانده اند ؛ بنابراین تعجب آور نیست اگر امروز عکاسان احساس غرور می کنند و به خود می بالند.
اما امروزه حضور عکاسی در صحنه جهانی ، دور از ماهیت خالص و بی آلایش سالهای آغازین اختراع آن است ؛ چرا که تفاوت میان حقیقت و تصویر صرف ، میان تجربه دست اول و دست دوم و میان مشاهده علنی و دزدکی را از بین برده است. سوزان سونتاگ در کتابی درباره عکاسی ، این موضوع را به صراحت روشن کرده و می گوید عکس توانسته است با نشان دادن هر چیز به شکلی سوررئالیستی ، جوهر حقیقت را کمرنگ تر و یا کاملا بی رنگ کند و به مرور زمان بینندگانی به وجود آورده است که با تصویر بیگانه اند.
امروزه ردپای تشویشی عمیق را در دنیای هنر عکاسی می توان دید که تا حد زیادی ناشی از جریانی است که آغازگر آن اندی وارهول بود و با ظهور پست مدرنیسم در عکاسی ، به اوج خود رسید . امروزه نه فقط نمی توان عکسی را یافت که در آن از دست هنرمندانه ای استفاده شده باشد؛ بکله تصاویر عکاسی یا فرهنگ عوام را به نمایش می گذارند یا خود عوام زده اند. عکاسی فوری ، عکسهای مد و عکسهای تبلیغاتی ، ابعاد زندگی روزمره را در برگرفته اند و ماهیت و اصالت هنر بی رنگ شده است.
این عقیده که در عکاسی فقط شبحی از حقیقت باقی مانده است نظریه ای است که بسیاری سرسختانه از آن دفاع می کنند . رولاندبارت ، عکس را منظری از دنیا نمی داند؛ بلکه آن را مظهر و بیانگر نوعی فرهنگی تلقی می کند. چنین نگرشی ، بیانگر این نکته است که امروزه هنرمندان عکاسی ، علاقه چندانی به سنتهای هنر زیبای عکاسی نشان نمی دهند .

شاید کسی تصور کند عکاسان معاصر، خود برخلاف عکاسان قرن نوزدهم ، بیشتر تمایل دارند کارهایشان به مثابه یک کار هنری ارزیابی شود. اما عکاسی با نقاشی ، مجسمه سازی و هنر طراحی نقاط مشترکی دراد. گرچه پیروان مکتب امپرسیونیسم همیشه سعی می کردند میان بوم نقاشی و تصویری که دوربین می گیرد ، فاصله ایجاد کنند ؛ ولی عکاسانی نظیر جولیامارگارت کامرون و پیتر هنری امرسون همیشه تلاش کرده اند در کار عکاسی خود از فضای نقاشی رایج در قرن نوزدهم سود جویند و این گرایش را بعضی از عکاسان معاصر نیز حفظ کرده و کوشیده اند در عکسهای خود حس زیبا شناختی را نیز القاء کنند. اما اصرار آنها بر این که عکس ، رسانه ای است که رسالت و نقش خاص خود را دارد، ناخودآگاه باعث جدایی عکاسی از هنر شده و تاثیر عمده ای بر شیوه نگارش تاریخچه عکاسی گذاشته است.

بنابرتاریخ هنر مدرن ، هنر زیبایی عکاسی دارای هویت سبک و حرکت است . اما کتابهای تاریه هنر براحتی نقش عکاسی را در شکوفایی نقاشی به باد فراموشی سپرده اند و در عوض، در کتابهای تاریخ عکاسی ، جابه جا تاثیر سبکهای نقاشی در کار عکاسان گنجانده شده است.
پیشرفت زیبا شناختی در عکاسی تا حد زیادی وابسته به صنعت است و مثلا پیدا شدن شیشه خشک در اواخر دهه ۱۸۰۰ میلادی و یا به بازار آمدن دوربین های سبک لایکا در دهه ۱۹۲۰ میلادی ، منجر به پیدایش شکلهای تصویری تازه ای شد. به هر حال ، زمان پیش می رود و ارتباط تنگاتنگ تصاویر عکاسی با پیشرفت صنعت ، اصالت مستقلی را که در ذات این هنر است ، زیر فشار عکاسی معاصر و تحلیل هایی که از آن می شود ، قرار می دهد.
در ورای تمام کوششهایی که به منظور ارائه عکسهای هنری صورت می گیرد ، نوعی اضطراب و نگرانی ناگفته به چشم می خورد که عکاسی ، با وجود شناخت ما از این هنر ، کم کم می رود تا همانند یک عکس فوری قدیمی ، نقش خود را از دست بدهد و محو شود. آیا این ترس وجود دارد که تصاویر الکترونیکی که به کمک ویدئو و رایانه تولید می شوند، جای عکاسی را بگیرند؟ این نگرانی که تصاویر الکترونیکی ممکن است بزودی از هنر قدیمی عکاسی پیشی بگیرند، سبب شده است تا تحولی جدی را که در کار تصویربرداری به وقوع پیوسته است ، نادیده انگاریم . در دهه ۱۹۶۰ میلادی تلویزیون به عنوان یک رسانه تصویری فرهنگ غرب ، جایگزین عکاسی شد و عواقب این تحول ، بسیار گسترده بود . از دید یک فرد ، امروزه عکاسی در انعکاسی اخبار حوادث دنیا و بالاتر از این به عنوان یک وسیله تفسیری ، کارآیی کمتری دارد و مانند دیگر محصولات فرهنگی ، به موزه ها و نمایشگاه های هنری دنیا پناه آورده است . ظاهرا عکس در دنیای امروز می رود تا در رویاهایی که مجسمه سازی و نقاشی در آن شناورند ، غوطه ور شود و از این رو دیگر به قیم نیازی ندارد. اما آنچه یک نمایشگاه عکس را مستثنا می کند، این است که در ذهن مسنولان موزه ها، عکاسی مقوله ای مستقل و جایگزین ناپذیر تلقی می شود.

امروزه ما در جامعه ای زندگی می کنیم که تمام جنبه های آن با استفاده از تصاویر عکاسی ، به صورت رمز درآمده است. این تصاویر ، محصول طبیعی و بی آلایش عدسی دوربین نیستند؛ بلکه نشانه هایی از دانش بشری را هم در خود دارند. عکاسی به دلیل گسترش روزافزونش، اهمیت خاصی یافته و معنا و مفهومی وسیعتر از آنچه دنیای عکاسی در گذشته داشته ، پیدا کرده است .
به همین دلیل است که امروزه فقط معدودی از عکاسان هنری برای یافتن موضوع ، جهان را زیر پا می گذارند و از این روست که سنت و روش عکاسانی ، نظیر هانری کارتیه برسون ، یوجین اسمیت و رابرت فرانک دیگر آن اعتبار و اهمیت احساسی و عاطفی اش را از دست داده است.
با توجه به شیفتگی امروز در برابر عکسهای رسانه ها به عنوان نشانه های فرهنگی و نارضایتی روزافزون از سنن مرسوم در عکاسی هنری – که از ۵۰ سال پیش به ارث رسیده است – شک و تردیدهایی جدی در مفهوم هنری عکاسی بروز کرده است. اگر عکاسی می خواهد در قرن پیش رو نیز به حیات خود ادامه دهد، باید بسیار آگاهانه تر از امروز و فراتر از تقلید باشد. در این صورت ، عکاسی بیشتر هنری خواهد بود تا آیینه ای از دنیا.

 
 
   |    نوشته شده توسط زین العابدین نصیری
 
 
 

مونتاژ عبارت است از اتصال و پیوند هنرمندانه نماهای فیلمبرداری شده در کنار هم طوری که مفهوم خاصی را به بیننده ارائه دهد.

انواع مونتاژ :

1- روایتی: در این مونتاژ داستان را بصورت روایتی بیان می کند.

2- ایده ای: در این روش با المانهای تصویری بیننده موضوع را درک می کند. در روسیه اشخاصی چون ایزنشتاین و پودوفکین کولشوف پیشرو روش ایده ای بودند.

3- پویا و خلاق : یک واقعه بطور غیر مستقیم از نظر صدا یا تصویر مونتاژ شود و به اصطلاح تداوم حرکتی حذف می شود.

4- متضاد : (کنتراست) مونتاژ تصاویر متضاد پشت سر هم مانند نمای انسان لاغر به انسان چاق

5- لایف موتیف : مونتاژ یک تصویر یا صدایی بطور تکرار در طول صحنه

6- مونتاژ تشابه : تشبیه یک چیز با چیز دیگر مانند کشتار کارگران با کشتار گاوها

7- مونتاژ نگاتیو: (قطع نگاتیو ) مونتاژ بر روی فیلم نگاتیو

8- مونتاژ متریک : مونتاژی که دارای ریتم تصویری است و نمای آن با تمپو ۲ - ۴ ۲ - ۴ باشد .

9- مونتاژ کات : چیدن نماها پشت سر هم چه صدا و چه تصویر بدون تروکاژ

10- مونتاژ ذهنی : مونتاژی که نماهای آن نمادین و سمبولیک است . با پیوند دو نما مفهوم سومی بدست می آید.

11- مونتاژ خطی : مونتاژی است که مانند نوار ویدئو بعد از اتمام کار نمی توان قسمتی از آنرا حذف نمود. بایستی کپی جدید کشید.

12- مونتاژ غیر خطی : مانند مونتاژ بر روی فیلم و نگاتیو یا مونتاژ کامپیوتری که بر روی یک خط نیست و می توان هر قسمتی را که مورد احتیاج نباشد حذف نمود .

13- مونتاژ تداومی : مونتاژی که در آن تداوم حرکت بازیگر و صحنه دیده شود.

14- مونتاژ ساختاری : (بنیادی) مونتاژی که در آن نماهای مرده و زائد و اضافات حذف شوند .

15- مونتاژ ناسینگ : مونتاژی که در آن روی هم افتادگی تصاویر غیر از صدای آن باشد.

16- مونتاژ سینگ : هم سطح و مستقیم

17- راف کات : سر هم کردن نماهای فیلمبرداری شده بدون حذف اضافات

18- فاین کات : سر هم نمودن نماها و حذف اضافات و به عبارتی دیگر انتخاب بهترین نما از بین نما های فیلمبرداری شده را فاین کات می گویند.

تاثیرات مونتاژ :

1- زمان : با مونتاژ می توان زمان را بیش از حد کشدار و یا فشرده نمود .

2- مکان : با مونتاژ می توان دو لوکیشن را که در دو جای مختلف فیلمبرداری شده اند در کنار هم قرار داد.

3- موضوع : با مونتاژ می توان تداوم موضوع بوجود آورد و چند موضوع را که در یک زمان به وقوع می پیوندند نشان داد.

خلاصه شده از ديدگاههاي مايكل رابيگر برنامه ساز سابق شبكه بي بي سي

 
 
   |    نوشته شده توسط زین العابدین نصیری
 
 
   
 
   |    نوشته شده توسط زین العابدین نصیری
 
 
   
 
   |    نوشته شده توسط زین العابدین نصیری
 
 
   
 
   |    نوشته شده توسط زین العابدین نصیری
 
 
     
 
   |    نوشته شده توسط زین العابدین نصیری
 
 
 

 

در میان ما، در باب سینمای مستند (مستند جهان و مستند ایران) حکم ها و جزم ها و "این است و جز این نیست" های زیادی مطرح می شود و مسائلی هستند که با افراط و تفریط دیده می شوند ، موضوع دعواهای جوراجورند و حجاب مشاهده و نقد روشن این سینما واقع می شوند. در این نوشته چند عنوان از این مقولات را دست چین کرده و در بارۀ هرکدام نظر و نگاه خودم را به اختصار مطرح می کنم، با این امید که زمینه ساز بحث ها و گفت و گوهای جانانه تری شوند؛ چون به نظر می رسد هر علاقه مند پیگیر سینمای مستند با چنین جزم هایی برخورد دارد و می تواند بر این عریضه بیفزاید.

ابتدا لازم می بینم در بارۀ دو مسئله تعریفم را بیان کنم؛ مسائلی که در همۀ عناوین مطرح در این نوشته بستر نگاه و نقد من است و مدام به آن ها رجوع می شود :

اول این که سینمای مستند چون سینماست و سینما چون هنر است (چه مستند، چه داستانی و چه انیمیشن آن)، پس فیلم مستند یک فعالیت خلاقانه و معطوف به هنرمندی و تکنیک ورزی و حس و نظر فیلم ساز است و از این بابت تفاوتی میان آن با سینمای داستانی یا انیمیشن نیست. مواد خبری و آرشیوی و مقولۀ ثبت واقعیت و نمایش واقعیت و دیگر امور مکانیکی مربوط به این نوع ارتباط غیر خلاقانه با واقعیت را من به "سینما"ی مستند مربوط نمی دانم و شاید با "اثر مستند" یا "تصویر مستند" – و نه فیلم مستند - خواندن آن ها سوء تفاهم موجود و مطرح تا حدودی رفع شود.

و دوّم این که سینمای مستند را چه می بینم ؟ به باور من سینمای مستند مجموعۀ فیلم هایی است که "واقعیت" را "موضوع" می کنند و "در میان" می گذارند و با آن "درگیر" می شوند، و نه این که واقع گرا و لزوما" بیان گر یا ارائه کننده و نمایش دهندۀ واقعیت باشند. به این معنی سینمای مستند را واقع گراتر از سینمای داستانی نمی دانم و دخالت مستندساز را در امر فیلم سازی و جزییات آن اصلا" کم تر از فیلم ساز سینمای داستانی نمی بینم. مستندساز می تواند واقعیت را نشان دهد، گزارش کند، نقد و تحلیل علمی یا شخصی کند، آن را به بازی بگیرد، متصوّر و متخیّلش کند، با آن چالش داشته باشد، نفی اش کند یا حتی به تحریف آن بپردازد. در همۀ این موارد، به رغم برخوردها و رویکردهای متفاوت و حتی متضاد فیلم ساز، چون امر واقع و زنده به عنوان یک عامل بیرون از فیلم ساز ، موضوع فیلم است و فیلم بر اساس در میان گذاشتن یک امر واقع و رویارویی با آن شکل می گیرد، یک فیلم مستند است. در این رویارویی، بر بستر و مبنای موضوع قرار دادن واقعیت است که برخورد خلّاقانه، راه و رفتار خود را جست و جو و پیدا می کند.

1 - مستند ساختن راحت است.

که می گوید ؟!

این درک خوش خیالانه، در سطح نازلش از تصور مستند سازی همچون عمل گذاشتن دوربین در برابر واقعه و ثبت آن می آید و در سطح معقول تر و حرفه ای تر آن، با این تصور همراه است که یک آدم یا واقعۀ جذاب به یک فیلم جذاب می انجامد. امر واقع در اغلب موارد در برابر دوربین فعّال نمی شود، مگر این که اسباب فعّال شدن اش را فراهم کنیم. این اصل، که برای فیلم سازان با تجربه امری بدیهی است، اغلب دست و پای فیلم سازان تازه کار را در همان شروع کار می بندد. یک بستر اولیه و ابتدایی این است که آدمی که موضوع شماست، به شما اعتماد کند تا آن وقت در برابر دوربین راحت و رها بنشیند یا یک واقعۀ در جریان وقوع، درست و مؤثر و جذاب، دریافت و دیده و ثبت شود. لازمۀ فراهم کردن آن اعتماد و این مؤثر و جذاب دیدن، فیلم ساز _ و نه ثبّات _ بودن است.

اخیرا" در جریان تولید ده فیلم مستند که مسیر آن به شکل ورک شاپ پیش رفت و تمرکز اصلی کار بر مرحلۀ ایده پردازی تا شکل گیری فیلم نامۀ فیلم ها بود، در پایان کار برای همه یک حس مشترک وجود داشت : مستندسازی چه کار جذّاب نفس گیری است ! در این جا شما در حالی که با طراحی ایده و فیلم نامه ( هم چون سینمای داستانی) آمادۀ فیلم برداری می شوید، باید بیش ترین آمادگی برای تغییر احوال آدم ها و موقعیت های جلوی دوربین تان را هم داشته باشید. این وضعیت اگر اهل بداهه سازی و بداهه پردازی باشید، به مراتب پیچیده تر می شود.

2 - فیلم مستند جذّاب نیست.

زمینه ساز این تصور از سینمای مستند را دو چیز می بینم : جذّاب نبودن واقعیت و آدم های واقعی و امر واقع برای آدمی که این نظر را دارد و جذّاب و برانگیزاننده بودن امور ذهنی و ماورائی برای او، یا رو به رو بودن او با فیلم هایی که نتوانسته اند جذّابیت های پنهان موضوع واقعی شان را کشف کنند یا با واقعیت، جذاب و برانگیزاننده رو به رو نشده اند.

در این موضوع با امر دیگری هم درگیر می شویم : جذّاب برای که ؟

سینمای داستانی عموما" یا برای مخاطب عام جذّاب است ( فیلم های عامه پسند) یا برای مخاطب خاص ( فیلم های هنری و جشنواره پسند). اما سینمای مستند انواع و موضوع ها و کاربردها و رویکردهای بسیار متنوع تر و گسترده تری از سینمای داستانی دارد و به این حساب، با انتظارات و سلیقه های جوراجورتری طرف است که در پی امور "جذّاب" متفاوتی هستند. فکرش را بکنید که یک مستند جذّاب علمی، عوام و خواص اهل علم را چه قدر جذب می کند و چه قدر می تواند عوام و خواص اهل موسیقی را که کشته و مردۀ مستندهای مربوط به مویسقی اند، رم بدهد.

3 - فیلم مستند واقع گراست.

واقع گرایی خام داریم (ثبت خبررسان و غیر فعّال واقعیت) و واقع گرایی رادیکال (چالش و درگیری فعّال با واقعیت). سینمای مستند با واقع گرایی رادیکال مربوط است و مستند واقع گرا یا مستقیم شاخۀ بسیار مهمی از سینمای مستند است، اما سینمای مستند همیشه و در تمامیت خود لزوما" واقع گرا نیست، یعنی نقطۀ حرکت یا پرش آن، لزوما" ثبت، ارائه یا نمایش امر واقع نیست. بسیاری از فیلم های داستانی واقع گراتر از بسیاری از فیلم های مستنداند و بسیاری از جذّاب ترین فیلم های مستند درست به سبب نمایش گریزپا بودن واقعیت و اگر و امّا گذاشتن در قطعیت واقعیت ماندگار شده اند ( فیلم های ارول موریس یا اون شب که بارون اومد شیردل) و مستندهای مهمی هستند که به خاطر متخیل کردن امر واقع در یادها مانده اند (مستندهای هانسترا و ویگو و فرانژو و ایونس و ...) یا این که امر واقع را بستر تجارب بصری و سینمایی خود قرار داده اند (مستندهای تجربی). این گونه مستندها به هیچ وجه واقع گرا نیستند، اما مستند اند، چون با یک موضوع واقعی طرف اند و بر گفت و گو و چالش و بده و بستان با آن بنا شده اند.

4 - فیلم مستند مخاطب ندارد.

متر و معیار این نظر، از سینمای داستانی و مخاطبان آن می آید. پیش تر هم گفتم که سینمای داستانی در ارتباطش با مخاطب، یا سینمای داستانی عامه پسند است یا سینمای هنری خاص پسند. اما فیلم های مستند به خاطر جوراجوری بیش ترشان از فیلم های داستانی (از نظر تنوع موضوع، نوع فیلم سازی، کاربردی بودن آن در علوم, طبیعت، هنرها و آموزش در رشته های مختلف اجتماعی و انسانی) در ده ها و صدها فضا و موقعیت ریز و درشت و متفاوت به نمایش در می آیند و از این راه به مخاطبان انبوهی پیوند می خورند. به واقع، شاید فیلم های پر مخاطب مستند فروش کم تری از فیلم های پر مخاطب داستانی داشته باشند، اما معلوم نیست مجموع فیلم های مستند کم مخاطب تر از مجموع فیلم های داستانی باشند.

در این مقوله نکتۀ مهم دیگری هست که سینمای مستند را در موقعیت بهتری از سینمای داستانی قرار می دهد. در مجموع، مخاطب فیلم مستند کم تر "جوّ گیر" می شود و بسیار بیش تر از مخاطب فیلم داستانی انتطار و نیاز و توجه خاص به فیلمی که می بیند، دارد و آگاهانه تر دست به انتخاب فیلم برای دیدن می زند؛ به جای این که توسط فضای مثلا" غالب بر نمایش و تبلیغات فیلم های داستانی عامه پسند، انتخاب و شکار شود. با این حساب، اگر هم مخاطبان فیلم مستند کم تر از مخاطبان فیلم داستانی باشند، اما مخاطبان کیفی تر و پر تأثیرتری هستند، یا لااقل می شود گفت فردیت و خصوصیت بیش تری دارند.

5 - سینما، سینماست و مستند و داستانی نداریم.

این نظر بیش تر از سوی دوست داران فیلم های داستانی یا عشاق سینه چاک سینما (که بیش ترشان برای سینمای داستانی سینه چاک می دهند) مطرح می شود. جالب است که این نگاه در فضای بیان تفاوت سینمای داستانی و سینمای انیمیشن چندان حساس و مدعی نیست و این تفاوت را می پذیرد، اما تفاوت سینمای مستند و داستانی را برنمی تابد؛ انگار بوی رقابت و چشم و هم چشمی از آن به مشامش می رسد، که مقبولش نیست.

واقعیت این است که سینمای داستانی و مستند و انیمیشن و تجربی، بیش از هر خصوصیت و تعریف مضمونی و محتوایی، شیوه های متفاوت فیلم سازی اند و به این معنی با شیوه های متفاوت ساختاری و تکنیکی تک تک آن ها در دل زبان مشترک سینمایی شان رو به روییم. با این تعریف سینمای داستانی با روایت و قصه گویی نزدیک تر است، سینمای مستند با مشاهده و بازنمایی و شعر، سینمای انیمیشن با تخیل و فانتزی و سینمای تجربی با ذهنیت و عنصر ترکیب. همین تفاوت های ساده، اما مهم، بیان گر تفاوت های این انواع سینمایی هستند، بی آنکه به معنای بی ارتباطی آن ها باشند.

جدا از این که فیلم ساز به وقت فیلم ساختن متر به دست نمی گیرد که خلوص نوع فیلم سازی اش را اندازه نگه دارد و تک تک این انواع سینمایی در عمل، در کنار حفظ خصوصیات اصلی شان، از قابلیت ها و شیوه های یکدیگر بهره می گیرند، این هم هست که بسیاری از فیلم سازان ترکیبی می اندیشند و ترکیبی فیلم می سازند و لطف و ماندگاری کارشان هم در همین خصوصیت شان است. اما این همه مانع تفاوت گذاری میان این انواع سینمایی (نه از باب ارزش گذاری، بلکه در چهارچوب نقد و نظر و درجهت بیان وجه غالب و ویژه شان) نمی شود.

در فضای سینمای خودمان از عباس کیارستمی بسیار شنیده ایم که سینما سینماست و او معنی این تفاوت گذاری میان سینمای مستند و داستانی را نمی فهمد. پارسال در نشستی در دل برنامه های جشنوارۀ فیلم فجر از او شنیدم که مستندترین فیلم ها، تصاویری است که دوربین های مداربستۀ بانک ها ثبت می کنند! به واقع، او اصالت و نهایت ضرب و توان سینمای مستند را در واقع نمایی هرچه خام تر و بی طرفانه تر آن می بیند.از این مثال می رسیم به این که بخشی از برآشفتن ها از این بیان تفاوت ها می تواند از ندانستن ها ناشی شود، آن هم از سوی فیلم ساز پرقدری که چند مستند ماندگار سینمای ما ساختۀ اوست.

6 – سینمای مستند، سینمای اندیشه و حقیقت جویی است.

یعنی چه ؟

این نگاه و نظر بیش تر، و نه فقط، از سوی آنانی مطرح می شود که از سینمای مستتد، کلیت و معنا برای شان مهم است و نه فیلم ساختن و فیلم دیدن و بهره و لذت بردن از آن. به فخر و جلال سینمای مستند نظر دارند و نه تک حس ها و تک آدم ها و تک سرنوشت ها در تک فیلم ها. هر حس و آدم و سرنوشتی را به یک امر کلی رجوع می دهند تا از چرک و کثافت مثالی اس پاک شود و در نزهتگاه مثلی آنان منزلت و مکان پیدا کند. می بخشید که با طعنه و نیش دار حرف می زنم، اما آن قدر از گفتار و عمل مدعی حیا و صداقت و شرف نگاه و حقیقت جویی ها و حقیقت گویی های مسلط و مهاجم و پیام گزار شنیده ام و کشیده ام که حتی در اندیشه به یک حقیقت ساده و ممکن یا حقیقت یابی در اندیشه های ناهمگن هم محتاط قدم برمی دارم.

این نگاه و نظر از اذهان ایده پرداز و صاحب حق می آید و گاه پیش می آید که سینمای مستند را هم جدی می گیرد، و بسیار هم، اما "برای ......" ! و از این جایگاه، سینمای مستند تا در اختیار و مفید "برای ......" ! است، مقبول و حقیقت جو است و به محض آن که از اختیار خارج شد، از حقیقت هم فاصله گرفته است. اندیشه در این رویکرد، آن نگاه کلی نگر و والابینی است که اغلب جای زندگی ملموس و انسان و موقعیت خاص و زنده را می گیرد و کلام و ذهن را بر تصویر و امر واقع مسلط می خواهد. در این جا قطعیت و، کوتاه که بیاییم، تفسیر و تعبیر جای نقد و گفت و گو و تردید را (که عناصر و جوهرهای سینمای مستند اند) تنگ می کند و به نام سینمای مستند که متعلق به جهان ناسوت و آشکارکننده است، در پی کامرانی در ساحت لاهوت و معناست، که پنهان و پر رمز و راز است.

سینمای مستند، چون هر هنر دیگری، عرصۀ تفاوت هاست و این تعاریف یک سویه و مسلّط جز به کار محدود و جهت دار کردن این سینما نمی آید.

7 – سینما با فیلم مستند شروع شده است.

زیاد می شنویم که سینما در جهان با فیلم های مستند لومی یر و در ایران با فیلم های مستند ابراهیم خان عکاس باشی شروع شده است. این فیلم ها از بابت موضوع قرار دادن امور زنده و واقعی به سینمای مستند مربوط اند، اما فیلم مستند نیستند، چون لومی یر و ابراهیم خان در حال به انجام رساندن اموری تکنیکال و غیر هنری بوده اند. لومی یر می خواست عکس ثبت کنندۀ لحظۀ ساکن را به فیلم ضبط کنندۀ لحظۀ درحرکت گذر دهد و موفق هم شد؛ و مظفرالدین شاه و عکاس باشی وارد کنندۀ این صنعت به ایران بودند. (از این بابت ملی یس که جهان مصنوع خود را در برابر دوربین قرار می دهد و مظفرالدین شاه که برمی گردد و به دوربین ابراهیم خان نگاه می کند یا بعدها فیلم برداری را به کار تصویر کردن نمایش های درباری و شکار ملوکانه می گیرد، قطعا" هنرمندتر از لومی یر و عکاس باشی اند!). اما در جهان، و در ایران هم، سال ها طول کشید تا فیلم ساز، اندیشیده و آگاهانه، شیوۀ متفاوت و منحصر فیلم سازی مستند را اختیار کند و بده و بستان ذهن و عین (و نه فقط ثبت امور عینی) را سازوکار هنر و حرفۀ خود قرار دهد.

این افتخار نیست که ما تصاویر هر چند منحصربه فرد، اما غیر خلّاق تاریخی را فیلم مستند به حساب بیاوریم و متوّهم و خوش باورانه به متقدّم بودن سینمای مستند بر سینمای داستانی مان ببالیم. این تصاویر، هم چون تصاویر اولیه در سینمای هر کشوری، کارهای سادۀ ممکن و تمرین های با دوربین و تکنیک اند و گرچه ارزش تاریخی و صنعت سینمایی و حتی انسان شناسانه دارند، اما دریافت تفاوت و فاصلۀ شان با فیلم و سینمای مستند، نشان گر جسارت و واقع بینی ما در راه سپردن به سرچشمه های واقعی و خلّاق این سینما در جای دیگر است.

8 - مستند دهۀ چهل، مستند امروز

در سینمای مستند ایران به سه دورۀ مهم و نسبتا" طولانی حضور و تأثیر برمی خوریم : دهۀ چهل، مستند جنگ و مستند دهۀ اخیر. مستندهای ایران زمین فریدون رهنما، مستند انقلاب و مستندهای اجتماعی سال های اول انقلاب هم مهم بودند، اما کامل نشدند و به بار ننشستند. از آن سه دورۀ مهم، مستند جنگ وضعیت خاصی داشت : به یک واقعه تکیه داشت و همۀ فیلم سازان سینمای مستند درگیرش نشدند. اما دو دورۀ دهۀ چهل و دهۀ اخیر از باب سرریز کردن شور و انرژی یک نسل فیلم ساز در سینمای مستند و رسیدن به فضایی قائم به خود و معتمد به نفس، بسیار شبیه هم اند.

در سال های اخیر که فیلم سازان این هر دو دوره در کنار هم حضور دارند و فیلم می سازند، نقد و نظرهای مختلف در لعن و تقدیس یکی از این دوره ها شنیده و نوشته شده است : منشاء مستند امروز را در مستند دهۀ چهل تعریف کرده اند، مستند امروز را سرزنده و پرتنوع ارزیابی کرده اند و مستند دهۀ چهل را فاخر و درگیر با میراث گذشته و بی ارتباط با جامعه و زندگی جاری دیده اند، یا این که مستند امروز را سردرگم و غیرمحققانه به حساب آورده اند و مستند دهۀ چهل را جهان اندیشه و تألیف تعریف کرده اند، …….

این قیاس ها اگر از بابت سهم خواهی و قدرطلبی نباشد (که در تقدیس مستند دهۀ چهل از این توقعات نشان کم نیست)، می تواند به گفت و گو و بده و بستان های جذّاب و کارآمدی میان خصوصیات و قابلیت های این دو دوره بینجامد. اغلب فیلم سازان دهۀ چهل سینما را آکادمیک و در خارج از ایران خوانده بودند و شور تجربه گری داشتند و اگر دست خودشان بود، دوست داشتند فیلم داستانی یا تجربی بسازند. در مستندهاشان هم تجربی کار کردند. ذهنیت تاریخی و فلسفی و گاه اجتماعی در اغلب فیلم ها و فیلم سازهای آن دوره مهم بود و عمل می کرد. نسل امروز اما جور دیگری جذب سینمای مستند می شود. اهل زندگی روزمره است و فیلم هم می سازد. جزیی پیوسته از حیات اجتماعی است و ملموس و عینی می بیند و می سازد. درگیر گذشته یا آیندۀ دور نیست و از ارتباطش با دنیا و سینمای جهان بهرۀ روزافزون می گیرد…..

حرف و حدیث در این باره زیاد است. آن چه روشن است و از قرار توسط نسل دهۀ چهل و شیفتگان مستند آن دوره هم دیده و کم و بیش پذیرفته می شود، تعلق این دوره به نسل جوان و تازه نفس همین دوره است. پس به جای رجوع دادن دائم او به گذشته و میرث داری آن گذشته، قابلیت ها و ظرفیت هایش را بشناسیم و کمی هم کمکش کنیم تا کم و کاستی هایش را بشناسد و رها و در عین حال اندیشیده قدم بردارد.

9 – تحقیق مقذّم است؛

نه، اوّل طرّاحی.

سوای آن ها که با کت و شلوار می پرند توی آب (و راستش گاهی وقت ها ماهی هم می گیرند!)، عده ای هم هستند که به تحقیق و طرّاحی برای فیلم مستند باور دارند، منتهی در اگر و امّا هستند و بین شان دعوا هست که با تحقیق باید شروع کرد یا با طرّاحی؟

دو سه سالی می شود که با دوستان منتقد و فیلم ساز در تهران و شهرهای دور و نزدیک حول مسائل نظری و عملی سینمای مستند "ورک شاپ" برگزار می کنیم. بیش از گذشته برایم روشن شده که اول ایده مهم است، چون داشتن ایده به این معنی است که تنها به موضوع بسنده نکرده اید و موضوع به حس و نظر شما (یعنی همان ایده) گره خورده است. تا این جا انگیزه و دریافت اولیۀ شما از موضوع روشن شده است. آن بحث مرغ و تخم مرغ از این جا شروع می شود. اغلب مواقع، وقتی که ایده دارید یعنی تا حدودی موضوع را می شناسید، یعنی بخشی از روند تحقیق از پیش در شما طی شده است. اگر از من می پرسید، از مرحلۀ ایده به بعد، حتما" باید طرح اولیه ای داشته باشید تا بدانید موضوع های مشخص تر و دایرۀ تحقیقتان چیست. گاهی آسیب گم شدن در گرداب و آشفته بازار تحقیق سنگین تر از فیلم سازی بدون تحقیق است؛ دراین باره تا بخواهید شاهد مثال برایتان دارم. در نبود یک طرح اولیه، رابطۀ روال تحقیق با شما همان رشته ای است که دوست بر گردن تان انداخته و " می کشد هر جا که خاطرخواه اوست".

رابطۀ تحقیق و طرّاحی یک بار برای همیشه نیست. تحقیق، مدام ملاط بیش تری به طرّاحی شما می رساند و روشن تر شدن طرح و فیلم نامه تان، مسیر و محدودۀ تحقیق تان را مشخص تر می کند.

در سینمای مستند ما بحث و بررسی جایگاه تحقیق اغلب با افراط و تفریط روبه رو است و تحقیق، اغلب به عنوان فعالیتی مستقل و جدا و یک بار برای همیشه پیش چشم می آید و رابطه اش با ایده در شروع کار، و با طرّاحی گام به گام در ادامۀ مسیر دیده نمی شود. این هم گفتنی است که فیلم های مستند ما بیش از فقدان یا ضعف تحقیق، از همان با کت و شلوار توی آب پریدن و ایده و طرح اولیه برای شروع کار نداشتن آسیب می بینند.

پس طراّحی مقدم است ؟ محقّقا" بله !

10 - سینمای مستند خیلی هم مهم نیست.

راستش را بخواهید، نمی دانم حد و حدود مهم بودن و نبودن (و به خصوص "خیلی" مهم بودن و نبودن) سینمای مستند با چه متر ومعیاری تعیین می شود. اگر ملاک، ساز و کار تولید و عرضه و مخاطب سینمای داستانی است که در همین نوشته پیش تر در باره اش گفتیم و خواندید. اگر بحث نیاز جامعه است که مسئله می تواند کش پیدا کند و به هنرهای کم مخاطب دیگر _مثل نقاشی و مجسمه سازی و ..._ هم گیر داده شود. و تازه اهالی و دست انذکاران سینمای مستند، که معتقد اند سهم بیش تری از بودجۀ سینما و اکران تلویزیون حق شان است و این سینما را دوست دارند و برایش به امر قانونی و مشروع "دوندگی" مشغولند، مگر جای کسی را تنگ کرده اند (گرچه قرار است به تدریج تنگ کنند!) و به چه غنیمتی چنگ زده اند که مدعیان نوبه نو پیدا می کنند؟

سینمای مستند مهم است، به اندازۀ خودش و برای دست اندرکاران پیگیر و علاقه مندان دوست دارش. امیدواریم این دایره با حفظ و رشد خصوصیات و قابلیت های سینمای مستند، گسترش یابد و دست اندرکاران پیگیرتر و علاقه مندان دوست دارتری پیدا کند، همین جور که در سال های اخیر پیدا کرده است.

تا اطلاع ثانوی من یکی از این توقع حداقل کوتاه نمی آیم !

چکیده ای از مطلبی که برای برگزاری ورک شاپ جشنواره کودک ونوجوان همدان آماده شده بود که برنامه جشنواره حذف شد

 
 
   |    نوشته شده توسط زین العابدین نصیری
 
 
 

پنج فیلمنامه، پنج پایان

یک-
اتاق لیلا. شب. تو
لیلا جلوی آینه نشسته است، پیرهن اعظم به تنش؛ و خود را آرام و باشکوه بزک می کند؛ چشم ها را می کشد، و آنها درشت تر جلوه می کنند. لبها را رنگ می زند؛ و گونه ها را تغییر می دهد. مژه ها را صاف می کند و به گردن خود دست می کشد؛ موها را به دو طرف می ریزد؛ و این ها همه آرام. اتاق نیمه تاریک است. صدای در؛ لیلا بی حرکت می ماند، و با شکوه در آینه به خود می نگرد. صدای در؛ لیلا سر بر می دارد. و اینک او اعظم است.
صدای مرد: اعظم...
لیلا لبخند می زند.
لیلا: در بازه.
در آهسته و آرام باز می شود و مردی به درون می آید درشت اندام. لیلا شمشیر را بالا می برد و فریاد کشان می زند.*
*
حقایق درباره ی لیلا دختر ادریس/ بهرام بیضایی
دو-
هنوز هوا کاملا روشن نشده که پری و داداشی از کلبه خارج می شوند. پری می ایستد و به منظره کوه و رودخانه چشم می دوزد...
صحنه فیلمبرداری کنار مرداب نیزار و تپه... گروه فیلمبرداری در حال آماده ساختن صحنه:
صدای دستیار: حاضر باشن همه. حاضر... داداشی حاضری. صدا، دوربین، حرکت.
دوربین آرام و نرماز روی نیزار مرداب گذشته، به آن سو می رسد، داداشی در لباس سربازی، با گلوی پاره روی زمین افتاده است.
صدای داداشی: صفا یه روز حرف خوبی به من زد، گفت:
صدای صفا: آدم افتاده باشه زیر تپه، با گلوی پاره پاره که همین طور ذره ذره خون ازش می ره تا تموم کنه... و اگر چند تا زن و بچه دهاتی با کوزه رو سرشون بیان رد شن... آدم باید بتونه نیم خیز بشه، سرشو برگردونه تا ببینه چطوری زن ها کوزه ها رو سالم به بالای تپه می رسونن...
داداشی در هیات سرباز، به سختی نیم خیز شده، سر بر می گرداند به کوزه بسرها نگاه می کند که در پشت تپه بالا می روند...*
* پری/ داریوش مهرجویی
سه-
چشمه، روز.
پیرزن گبه آبی را جمع می کند و کوزه را از آب چشمه پر می کند و به سمت کلبه برمی گردد.
پیرمرد: گبه خانم می آی گبه رو بشوریم؟
پیرزن: پاهام درد می کنه. دیگه نمی آم.
پیرمرد: گبه خانوم سرمو بشکن، دلمو نشکن ( و چون گرگ زوزه می کشد ) تو منو دوست نداری، بابات که نیست بیا فرار کنیم گبه خانوم. تو دروغ میگی، تو منو دوست نداری.
پیرزن کوزه بر دوش به سمت کلبه می رود.
صدای دختر: پدرم ما را نکشته بود. اما همه جا شایع بود که ما را کشته است. تا از این پس خواهرانم در پی صدای گرگی دل و دین از دست ندهند. به همین خاطر از چهل سال پیش ، هیچ کس از هیچ چشمه ای صدای قناری نشنیده است.
گبه سبز و آبی را آب با خود می برد.*
*
گبه/ محسن مخملباف
چهار-
غروب. خارجی. کلبه
گیلانه مچاله شده از سرما روی تخت نشسته است. دکتر بیرون می آید.
دکتر: ننه گیلانه من دارم می رم...
گیلانه مات انگار حرف های او را نشنیده است.
گیلانه: یعنی میگی عاطفه نمی آد؟
دکتر کلافه به راه می افتد.
دکتر: برو تو، هوا بدجوری سرده.
گیلانه وا می رود.
صدای دور شدن ماشین دکتر دیده می شود.
واپسین دم غروب. داخلی. کلبه
تصویر چرخیده تلویزیون که صحنه هایی از جنگ های مختلف را نشان می دهد. اسماعیل نیمه هشیار چشم به آن دارد. صدای موسیقی کم کم با صدای انفجار در هم آمیخته و حجمی غیر معمول می گیرد. اسماعیل چشمانش را بسته است. طنین صداهای انفجار کشیده می شود.
واپسین دم غروب. خارجی. کلبه
گیلانه کز کرده روی تخت نشسته است. مات به نقطه ای دور خیره مانده است. در نمایی کاملا دور، کلبه و چراغ روشن آن دیده می شود. مه غلیظی از دوردست پیش می آید و گیلانه و کلبه را در خود فرو می برد.*
* گیلانه/ رخشان بنی اعتماد، فرید مصطفوی، محسن عبدالوهاب
پنج-
مقابل خانه فیروزه. خارجی. روز
اعلا زنگ خانه فیروزه را می زند، چندین بار. بی فایده است، کسی جواب نمی دهد، غفوری کنار ریل منتظر اعلاست، اعلا هم چنان امیدوار زنگ می زند.
اتاق فیروزه. داخلی. روز
فیروزه کنار پنجره نشسته است. صدای زنگ پیاپی شنیده می شود، در تردید است که آیا جواب دهد یا نه، اما نه، جواب نمی دهد و باز صدای زنگ. سیگاری روشن می کند، تصمیمش را گرفته، مشغول کشیدن سیگار می شود. صدای آخرین زنگ. اعلا بی جواب می ماند، قطاری پر صدا می گذرد.*
*
شهر زیبا/ اصغر فرهادی

 
 
   |    نوشته شده توسط زین العابدین نصیری
 
 
   
 
   |    نوشته شده توسط زین العابدین نصیری
 
 
     
 
   |    نوشته شده توسط زین العابدین نصیری
 
 
  رویا های یک پیرمرد هشتاد ساله چقدر می تواند جالب باشد. ولی اگر این پیر مرد «آکیرا کروساوا» باشد موضوع فرق می کند. با فهمیدن این موضوع که هزینه و امکانات ساخت این فیلم را «جرج لوکاس» «فرانسیس فور کاپولا» و «استیون اسپیلبرگ» برای کروساوا تامین کرده اند می توان  پی به تاثیر و اهمیت فراوان سینمای کروساوا بر سینمای آمریکا برد. مردی که فیلم هایش چیزی در خود دارند که کمتر فیلم سازی آن را شناخته و بکار برده. چیزی که نمی توان نامی بر آن گذاشت ولی همان باعث می شود که بعد از هر بار دیدن فیلم های او ستایشش می کنم.

رویا ها از هشت اپیزد تشکیل شده است در دو اپیزد اول شاهد رویا های کودکی استاد هستیم . کودکی که جهان اطاف خود را کشف می کند و عشق به طبیعت را می آموزد. در اپیزود بعدی شاهد کروساوای نوجوان هستیم که مقاومت در مقابل سختی ها را فرا می گیرد. ایزد چهارم اشاره به علاقه همیشگی کروساوا به نقاشی دارد و عشقی که به نقاشانی چون ونگوگ می ورزید به طور که خود او گفته است:« پس از آن که به یک نقاشی سزان نگاه می کنم خانه ها خیابان ها و درخت ها و همه چیز شبیه نقاشی های سزن می شود. وقتی به نقاشی های ونگوگ نگاه می کنم هم همین طور می شود...». دیدن اسکورسیزی در نقش ونگوگ هم خالی لز لطف نیست. در اپیزود های بعدی که شامل سه اپیزود می شود کروساوا به مسئله ی انفجار راکتور های هسته ای و پایان زندگی بشر بر اثر اشتباهات خود اشاره می کند. در پایان هم در اپیزد هشتم دوباره شاهد دنیایی زیبا هستیم که در اصل تصور کروساوا از دنیا است آن طور که باید باشد نه آنطور که انسان تغییر داده است.

مسئله مهمی که استاد در این فیلم به آن اشاره می کند. مسئله حفظ محیط زیست و جلو گیری از دخالت بیش از اندازه ی انسان در طبیعت است.  در اپیزود اول کودکی را می بینیم که در یک روز باران شاهد رازی از طبیعت است که نباید کشف شود و تاوان کشف آن مرگ است. در اپیزود دوم شاهد همان پسر هستیم که قدری بزرگتر شده و به خاطر از بین رفتن باغ هلو که توسط خانواده اش است . باغ هلو در اینجا نماد طبیعت است و کودک که غمگین از این واقعه است نماد نیاز انسان به طبیعتی است که آن را نابور میکند. در اپیزود بهدی شاهد نوجوانی  پسر هستیم که همراه دوتانش به کوه رفته است و در طوفان گرفتار می شوند. آنها از طرف زن برفی که نماد خشم طبیعت است مورد حمله قرار می گیرند ولی استقامت پسر باعث رهایی آنها می شود. در اپیزود بعدی آن پسر که حالا تبدیل به جوانی علاقه مند به نقاشی شده است وارد نقاشی ونگوگ می شود و با او سخن می گوید. این اپیزود نشانگر علاقه و نیاز بشر به طبیعت است. در اپیزود پنجم جوان که از جنگ باز گشته است با افراد خود مواجه می شود که در جنگ مرده اند ولی این موضوع را نمی دانند و تبدیل به ارواح سرگردان شده اند و جوان باید این حقیقت تلخ را به آنها بقبولاند. در دو اپیزود بعدی شاهد انفجار چند راکتور هسته ای هستیم و تاثیر آن در محیط اطراف که باعث تغییرات  وحشتناک در انسان ها و طبیعت شده است. ودر اپیزود پایانی شاهد رویایی هستیم که در آن جهان آنگونه که باید باشد به تصویر کشیده شده است. مسئله جالب در این اپیزود چشنی است که در تشیع جنازه ی یک زن به پا شده اشت می باشد و نشان از تصور کروساوا از مرگ می دهد که نتنها آن را چیزی وحشت ناک نمی بیند بلکه آن را اتفاقی می داند که شایسته ی شادی  می داند.

 
 
   |    نوشته شده توسط زین العابدین نصیری
 
 
 

 

 

رسانه ها امروزه دیگر به تنهایی توسعه نمی یابند. بلکه رشد آنها یک رشد مجموعه ای است. در طی 160سال توسعه رسانه ای دیداری و شنیداری که حیات آنها از اختراع عکاسی آغاز می شود، تعداد کمی از بازارها با این بازار قابل مقایسه بوده اند. عکاسی با ارایه دوربین هایی که با حلقه فیلم کار می کردند به یک تولید مصرفی تبدیل شد و پس از آن چهار جریان تکاملی بر این رسانه ها غلبه یافت.این چهار جریان عبارت بودند از :

ضبط صدا، سینما، تلویزیون و ضبط ویدیویی

در سال های اخیر تخصصی شدن و تفکیک زیاد در این رشته ها جریان داشته است. از اوایل دهه هشتاد میلادی شاهد صف آرایی فوق العاده جنبه های جدید تکنولوژی بوده ایم که اکثرا از همین روش های موجود مشتق شده اند.این فهرست هرچند تقریبا پایان ناپذیر است، برای نمونه به بخشی از آنها اشاره می کنیم :

بهبودن بخشیدن و تنوع روش های عکاسی، ضیبط صدا، فیلمسازی، فناوری های تازه CD,HIFI,HDTV,HD,DVD,تلویزیون های کابلی و ماهواره ای دوربین های ویدیویی و روش های ارسال تصاویر از طریقIPTV و تجربیات سینمایی ابداعی مانندSHOW SCAN, IMAX,ECINEMA,DCINEMAو ....امروزه رشد و توسعه صنایع تصویری که نه سالانه بلکه روزانه است و ما پیوسته باتولید بسیاری مفاهیم و روش های جدید روبرو هستیم.جهان امروز با سرعت بسوی گسترش امکانات و مقدورات ارتباطی – تصویری پیش می رود . دنیایی که به سمت نظام های شبکه ای بیشتر حرکت می کند.

در نمایشگاه های تخصصی – حرفه ای فناوری ها و تجهیزات سینمایی و تلویزیونی سال 2008 بوضوح شاهد کل گیری Digital Cineamatography یا فیلمبرداری دیجیتالی بوده ایم.
اکنون دسترسی به تصاویر دیجیتالی قابل رقابت با کیفیت وضوح قابل رقابت با فیلم های سینمایی در بازار رسانه های شنیداری و دیداری به امری ممکن تبدیل شده است. چشمی های نوری(تصویریاب های نوری)، بالاترین کیفیت وضوح تصویر، دامنه پذیرش(Latitude)رنگ و نوربالا، قابلیت گسترده تنظیم و پردازش اطلاعات تصویر و اصلاح رنگ سرصحنه توسط فیلمبردار، دراختیار داشتن قاب های سینمائی و افزایش فریم برثانیه، قابلیت تطبیق بالنزهای اپتیکی سینمائی و امکان گسترده استفاده از لنزهای Pl.Mount Super16,16mm,، سرعت متغیر، اسکن تصاویر به روش پیوسته (Progresive)و ضبط مستقیم برروی هارددسک،برخلاف سیستم های HD که برای ضبط از نوار استفاده می شود.ذخیره سازی اطلاعات بصورتRAW در محیط ویندوز، بدون نیاز فشرده سازی، برخلاف دوربین های تصویربرداریHDکه از فشرده سازی بالایی استفاده می کنند، امکان تدوین در محیط غیرخطی با جابجایی هارد دیسک بر خلاف سیستم های HDکه در بازخوانی اطلاعات نیاز به دستگاه های نسبتا گرانی است.و ... از امکانات جذاب این دسته از دوربین های دیجیتالی هستند که تلاش می کنند، خود را با علایق و خواسته های سینماگران حرفه ای همسان و هماهنگ کنند.
اکنون این دوربین ها در سطوح متفاوت برای کاربری های حرفه ای سینمائی و تلویزیونی طراحی، تولید و به بازار معرفی و عرضه شده است . از این سری دوربین ها می توان با این عناوین یاد کرد:
1. Dalsa – Origin 4K
2. Thomson Viper
3. ArriFlex D-21
4. Phantom HD/2K
5. Red Digital Camera
6. SI-2K Silicon Imaging
7. Kino – Russien 2K Digital Camera
8. Nox 2K D Cinema

فراوانی، تسهیل در دسترسی به این نوع دوربین ها در بازار و سادگی و راحتی کار با آنها و قیمت ارزانتر نسبت به تجهیزات 35 مم فیلمبرداری، تأثیر بسزایی بر روش های فیلمسازی و تولید برنامه در قالب های سینمائی و تلویزیونی خواهد گذاشت.
این سری از دوربین ها نسل جدیدی از دوربین ها محسوب می شوند هرچند ماهیتا از نظر دسته بندی سیستمی با گروه دوربین های ویدیویی نزدیکتر هستند و از این نظر باید آنها را در رده دوربین های تصویر برداری ویدیویی قرار داد. اما به دلیل تفاوت در روش شکل گیری تصویر و همچنین ساختار حساسگر تصویری (Sensor)که برخلاف دوربین های ویدیویی که 3CCDهستند. حساسگر این دوربین ها CMOSاست که از این نظربا فناوری عکسبرداری دیجیتالی همسان تر هستند و ویژه گی آنها مجسوب می شود و همچنین قابلیت ها و سطح انطباق گسترده با نیازهای حرفه ای سینما این سری از دوربین ها را Digital Cinematogeraphy اطلاق می کنند.

افزایش کمی تعداد دوربین ها، کوتاه شدن و از بین رفتن صف انتظار برای دریافت دوربین فیلمبرداری، قیمت نسبتاً کمتر این دوربین ها در مقایسه با دوربین های 35 میلیمتری، امکان تهیه آنها از سوی دفاتر و بنگاه های تولید فیلم و کاهش وابستگی فرآیند تولید فیلم به لابراتوار، امکان ضبط و ذخیره سازی مستقیم اطلاعات در محیط رایانه، نیاز نداشتن به ابزارهای وابسته و در انتقال و تبدیل اطلاعات، امکان پردازش و پیگیری عملیات پس از تولید در محیط رایانه، فراگیرشدن و ارزان شدن فرآیند ذخیره سازی اطلاعات، و ... از جمله نکات و ویژگی هایی هستند که می توان از آنها بعنوان تحقق یک دوره تحول جدید در روش های فیلمسازی اشاره کرد. هرچند تجهیزات تکمیلی مانند امکانات و شرایط تبدیل به نگاتیو و نمایش در اخذ نتیجه نهایی بسیار تعیین کننده هستند ولی در بررسی کلی این فرآیندها، می توان یک دوره انتقال و تغییر تکنولوژی های تولید فیلم را در مرحله تولید و پس از تولید را در کشور مشاهده کرد.

دوره تغییرات مربوط به مرحله پس از تولید : شامل ( خدمات فنی تدوین، صداگذاری، تبدیل فیلم به دیجیتال و تهیه اینترمدیات دیجیتالی) و مرحله نمایش دیجیتالی فیلم در سا لن های نمایش با عنوان E CINEMA و D CINEMA پیش تر طی یک دهه گذشته تا سال های اخیر محقق گردیده و هم اکنون شاهد وحدت رویه های فنی و تثبیت رفتار در این حوزه ها هستیم.

شکل گیری روش های کاملاً دیجیتالی و مدرن در فرآیند فیلمسازی و تولید برنامه های تلویزیونی به امری معمول و جاری تبدیل شده است. و هر سال بیشتر از سال قبل شاهد طرح این مسایل هستیم. حلقه مفقوده این فرآیند مربوط به مرحله شکل گیری تصویر و ضبط و نگهداری آن در دوربین های فیلمبرداری(و یا عکس برداری) بود که این مرحله نیز طی سال های اخیر با عنایت به توضیحات پیش گفته اکنون به تکامل نسبی رسیده است. این روند همچنان رو به توسعه خواهد بود.

در یک نگاه کلی می توان گفت با رویکردهای توام با تحولات فزاینده در بازاز صنعت شنیداری و دیداری و ابزارها و تکنولوژی های قابل دسترس در بازار،شتاب تغییر در روش ها و ابزارهای فیلمسازی نسبت به گذشته امری اجتناب ناپذیر است.

طبیعتاً در چنین شرایطی طراحی و تولید دوربین های مکانیکی - الکترونیکی 35 میلیمتری (و سایر نجهیزات تکمیلی کاهش) یافته و جای خود را به دوربین های و تجهیزات الکترونیکی - دیجیتالی داده است.

از این نظر عدم توجه به این تحولات رفته رفته، نه تنها امکانات و روش های تولید فیلم درداخل کشور بدون کارکرد می شوند، بلکه در عرصه رقابت بین المللی همواره به صورت تماشاگرانی منفعل باقی خواهیم ماند.

اتخاذ یک راه کار و تدبیر کارآمد به منظور تطبیق شرایط و امکانات داخلی تولید فیلم با این موج از تکنولوژی های مدرن امری است که باید در دستور کار سیاست گذاران و برنامه ریزان سینمای کشور قرار گیرد.

اولین گام برای خروج از این چرخه، آگاهی و بررسی و پی گیری تحولات علمی ، فنی و تخصصی در این زمینه هاست. تنها در سایه پی گیری این تحولات، می توان به ترسیم خط مشی کلی و کلان با هدف توسعه کشور با توجه به ارزش های دینی و ملی پرداخت.

 
 
   |    نوشته شده توسط زین العابدین نصیری
 
 
   

 
 
   |    نوشته شده توسط زین العابدین نصیری
 
 
   

  

 
 
   |    نوشته شده توسط زین العابدین نصیری
 
 
     
 
   |    نوشته شده توسط زین العابدین نصیری
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور